نسخه شماره 219 - 1388/09/30 - 8 صفحه
صفحه اصلي شناسنامه
آرشيو

ارتباط با ما
جستجوي پيشرفته
برو
سایت های مرتبط نمایشگاه تصاویر

يك تا چهار جلسه محروميت براي بسكتبال گرگان
سرنوشت شهرداري در دست هواداران


 يك تا چهار جلسه محروميت براي بسكتبال گرگان
 سرنوشت شهرداري در دست هواداران 
نويسنده : عسل برومند

 در حال گذر از خيابان بودم كه ناگهان يكي از پارچه هاي تبليغاتي در مركز شهر نگاهم را به خود جلب كرد . «از سري رقابت‌هاي ليگ برتر بسكتبال باشگاههاي كشور ـ شهرداري گرگان...»، اين تبليغ هوايي‌ام مي‌كند تا پنج‌شنبه خودم را براي رفتن به سالن آماده كنم. همه‌ي كارهايم را رديف مي‌كنم تا هر طور شده راس ساعت و حتي زودتر خودم را به سالن امام خميني برسانم. امروز پنج‌شبنه است... اينجا آسمان خراش‌هاي شهرم بازي دارند. سالن پراز مامورهاي امنيتي است. كاش مي‌شد از دست يكي از آن‌ها فرار مي‌كردم و مي‌رفتم داخل زمين و بازيكنان تيممم را بغل مي‌كردم، مثل بازي‌هاي فوتبال كه... داشتم فكر مي‌كردم كه اين كار عملي است يا نه، ناگهان بغل دستي‌ام پيراهنم را مي‌كشد كه پسر گويا وارد نيستي. بلندشو، وقت موج مكزيكي است. اينجاست كه در بين 4 هزار هوادار هم دل و يكرنگ غرق مي‌شوي. اصلا آمده‌اي اينجا كه غرق شوي.

خودت نباشي تب كني براي تيمت اينجا مهم نيست توچه هستي؟ جواني يا سني و سالي ازت گذشته است. بازيكنان تيم شهرت را مي‌شناسي يانه؟ اصلا مي‌داني اسم مربي‌ تيمت چيست؟ نمي‌داني ايزدپناه كيست؟ خب راستش اين‌ها مهم نيست تو فقط بايد مثل ديگران با يك لگو سالن را به آتش بكشي. پاستوريزه هم نباش لطفا. پس دست به كار شو. اگر همه بلند شدند، بلندشو. وقتي همه جلو مي‌روند، توهم برو. وقتي همه دارند پا‌ مي‌كوبند كه سالن بلرزد تو هم چنان پابكوب كه ناي رفتن به خانه را هم نداشته باشي. وقتي همه هو مي‌كنند تو هم هو كن. آخر تيم شهرت بازي دارد و تو بايد سالن را به آتش بكشي.

خداييش در كجا مي‌تواني اين همه كاركني و كسي چيزي به تو نگويد. در خانه كه تا مي‌خواهي يك ذره اين ور و اون‌ور كني به ديواري، چيزي مي‌خوريم. خيابان هم كه گفته‌اند جاي اين كارها نيست. مدرسه را هم نگو كه هر كاري مي‌خواهيم انجام دهيم به يك خط قرمز مي‌رسيم. دانشگاه هم... بي‌خيال امروز و اين سالن را عشق است. اينجا تو خودت نيستي، اگر خيلي خوشبختانه نگاهت كنند و تو هم فقط تيم خودت را تشويق كني اسمت را مي‌گذارند هواداراين داستان تماشاگران گرگاني است. هواداراني كه در گرما و سرما، برد و باخت همواره حامي تيم شهرستان بوده‌اند و خودشان را در سطح كشور به رخ كشيده‌اند... ( صاحب اصلي اين بسكتبال. بسكتبالي كه بزرگي‌اش در وجود آنها معنا و مفهوم پيدا مي‌كند. هواداري كه با حضورش سالن را هم شرمنده مي‌كند.)اگر در فصلي شهرداري گرگان عملكرد قابل قبولي از خود نشان ندهد اما باز حضور گرم اين هواداران سرزبان بسكتبالي‌هاست.

خيلي از تيم‌ها آرزوي چنين حضوري را دارند و در طي اين سال‌ها ديده‌ايم بازي‌هايي را كه نتايجش به خاطر همين هواداران به سود شهرداري گرگان تغيير كرده است. سرمايه‌هايي كه بايد با ديد ديگري به آنها نگاه شود. و شرايطي از سوي مسئولين فراهم شود كه آنها تبديل به تماشاگرنما نشوند. همين هواداران گاها به نحوي برخورد مي‌كنند كه از آن‌ها به دور است هر چند در اتفاقي كه در بازي شهرداري و مهرام افتاد حركات مصطفي هاشمي و اشتباهات داوري بي‌تاثير نبود اما از تماشاگران فهيم گرگاني دور از انتظار بود كه از كوره در بروند. پنج‌شنبه‌ اين هفته شهرداري گرگان در حالي ميزبان پاسارگاد شيراز است كه از سوي فدراسيون ز حمايت تماشاگرات محروم است. قطعا اين بازي و محروميت براي شهرداري گرگان تمام مي‌شود ولي آنها كه در سالن حاضر مي‌شوند بايد جايگاه خودشان را در كنار اين بسكتبال بدانند. آنها اگر بدانند كه تنها حضورشان چه تاثييري در تيم رقيب دارند هيچ‌وقت كاري نمي‌كنند كه منجر شود حتي يك بازي را هم از دست بدهند.